X
تبلیغات
رایتل

جنبش های اسلامی معاصر

تحولات اخیر مصر ؟

تحرکات خروشان و انقلابی مردم مصر و نتایج حاصل از تحقق مطالبات جنبش فعلی مردم این کشور، بی‌شک تأثیر گسترده و بسزایی در جهان اسلام و به‌ویژه در منطقه خاورمیانه برجای خواهد گذاشت. شاید بتوان گفت نخستین نتیجه روی کار آمدن یک حکومت مردمی در مصر، به‌هم خوردن توازنات، ائتلاف‌ها و صف‌بندی‌های موجود در خاورمیانه است که کشورها را به میانه‌رو (طرفدار آمریکا و طالب همزیستی با اسرائیل) و انقلابی (مخالف سلطه و هژمونی آمریکا و متخاصم با اسرائیل) تقسیم کرده است. بی‌شک مصر در دوران حاکمیت مبارک، سردمدار کشورهای هم‌پیمان آمریکا و اسرائیل محسوب می‌شود.

اردن دومین کشور عربی که بعد از مصر، با رژیم صهیونیستی معاهده صلح امضا کرده است، در همین صف‌بندی قرار می‌گیرد. شمار دیگری از کشورهای عربی واقع در حوزه جنوبی خلیج‌فارس و شمال آفریقا در همین رده‌بندی قرار می‌گیرند. در این میان تردیدی وجود ندارد که سقوط حاکمیت مبارک، تأثیر شگرف و بنیادینی در معادله موجود ایجاد کرده و حتی کفه را به نفع نیروهای متخاصم با اسرائیل، سنگین خواهد کرد. به‌ویژه اینکه باید درنظر گرفت کشورهای سازشکار عرب، از رویکردهای ذلت‌بار و تسلیم‌طلبانه رژیم قاهره الگوبرداری کرده و حکومت مبارک، به‌منزله گرانیکا و کانون سازش و تسلیم در خاورمیانه محسوب می‌شود. بنابراین می‌توان حدس زد زوال رژیم قاهره، ضربه دردناک و جبران‌ناپذیر به پیکره این رژیم‌ها وارد ساخته و آنها را دستخوش تلاطمات اجتماعی و سیاسی نموده و آینده‌ای مبهم و نامعلوم برای سران مادام‌العمر این رژیم‌ها رقم خواهد زد. قطعاً رژیم صهیونیستی و هیأت حاکمه آمریکا، آسیب‌های جدی و غیرقابل‌ پیش‌بینی‌ای را متحمل خواهند شد که به‌طور جداگانه‌ای باید به آنها اشاره کرد.

اما تا آنجایی که به تحولات کنونی لبنان مربوط می‌شود، باید گفت فعل‌وانفعالات فعلی در مصر، گروه 14 مارس را از حمایت‌های بی‌دریغ یکی از متحدین سرسخت خود محروم ساخت و این نکته پراهمیتی است که ولید جنبلاط یکی از رهبران دروزی‌های لبنان، به صراحت به آن اشاره کرد.

جنبلاط بااشاره به لزوم یادگیری سعدحریری از جغرافیای سیاسی، به وی گوشزد کرد 14 مارس (که رهبری آن با حریری است) یکی از مهمترین حامیان منطقه‌ای خود را از دست داده است و باید با اذعان به این واقعیت، سیاست‌های خود را در لبنان تنظیم کند.

با این حال نکته مهم اینکه رژیم قاهره، جزو مدافعان و حامیان یک بخش از مسیحیان تندرو و افراطی لبنان به‌نام «نیروهای لبنانی» به سرکردگی سمیر جعجع بوده است.

گفته می‌شود نیروهای وابسته به این گروه تندرو و مسیحی، به‌وسیله نیروهای امنیتی مصر، تعلیم نظامی دیده و آموزش‌های مربوط به جنگ‌های چریکی را با گذراندن دوره‌‌های ویژه در خاک مصر فراگرفتند. جعجع نیز به‌طور مرتب با سران رژیم مبارک دیدار رده و در چند نوبت، با سفر به قاهره با حسنی مبارک گفت‌وگو کرده است. همین گروه تندرو مسیحی مارونی لبنانی، با صدور بیانیه‌ای شدید‌اللحن، اعلام همبستگی گروه‌های لبنانی با مبارزات مردم مصر را محکوم کرده و علیه سخنان روشنگر سیدحسن نصرالله در مراسم همبستگی، موضع‌گیری نمود. این امر هم شدت وابستگی گروه تحت رهبری جعجع به مصر را نشان می‌دهد و هم دلهره و دغدغه فراوان آن را در قبال تحقق آرمان‌های آزادیخواهانه مردم مصر می‌نمایاند.

در چارچوب چنین شرایطی است که میقاتی، نامزد تصدی نخست‌وزیری، اقدامات خود را برای تشکیل دولت جدید تسریع بخشیده و وقعی به خواسته‌های گروه 14 مارس که از شکل‌گیری انحصاری دولت به‌وسیله گروه 14 مارس به شدت احساس ناامنی می‌کند، نمی‌گذارد. البته میقاتی، با گروه‌های شکل‌دهنده 14 مارس گفت‌وگو کرده و نظر آنان را جویا شده است اما این گروه که هنوز دچار سرگیجه ناشی از سقوط ناگهانی دولت حریری می‌باشد، خواهان کسب امتیاز بیشتری به لحاظ اختصاص وزارتخانه‌های افزون‌تر است، خواسته‌ای که هیچ‌یک از طرف‌های 8 مارس مایل به تحقق آن نبوده و نیست. جریانات مصر،‌ انگیزه قوی‌تری به گروه 8مارس بخشیده که مطالبات 14 مارس را به‌کلی نادیده بگیرد. به‌ویژه اینکه سعودی‌ها نیز که دچار شگفت‌زدگی فراوان از تحولات مصر هستند، تا حدودی مهار سیاست خود را در لبنان از دست داده‌اند. اکنون فضای لبنان، آمادگی کاملی در جهت استقرار دولت ملی مخالف با دادگاه بین‌المللی و موافق با مقاومت ضداسرائیلی را داراست. در این راستا توفیق مردم مصر در مبارزات خود، گروه 14 مارس را عملاً زمینگیر خواهد کرد. در همین‌جاست که باید خطر متوسل‌شدن گروه افراطی جعجع به رژیم صهیونیستی برای برقراری معادله قوا را نمایان ساخت

تغییر در نوع و ماهیت رژیم مصر، توازن استراتژیک در منطقه را بر هم خواهد زد. این مهم بدون شک منجر به تقویت محور جمهوری اسلامی ایران در برابر محور آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی خواهد شد. چنین شرایطی محوریت ایران را در خاورمیانه بیش از پیش تثبیت خواهد کرد. همچنان که خاویر سولانا، مسئول سابق هماهنگ کننده سیاست خارجی اتحادیه اروپا...

 

مصر به عنوان یک بازیگر ژئوپلتیک محور، کلید ایجاد یا تغییر توازن استراتژیک در خاورمیانه و آفریقای عربی است و تغییر در نوع و ماهیت نظام سیاسی این کشور، به مثابه تغییر در توازن استراتژیک و متعاقبا تغییر در ترتیبات امنیتی و مناسبات سیاسی منطقه خواهد بود. لذا تحولات مربوط به مصر را می بایست از منظر راهبردی و مبتنی بر سه مولفه "کلان نگری"، "همه جانبه نگری" و "آینده نگری" مورد بررسی و تحلیل قرار داد.

کلیات:

پس از فاصله گرفتن ترکیه از محور آمریکا، غرب و رژیم صهونیستی و نیز شکست این محور در اتفاقات اخیر لبنان، انتفاضه مردم مصر و پیامدهای ناشی از آن، زلزله سهمگینی را در منطقه بوجود آورد و ضربه مهلک دیگری بر محور مذکور وارد ساخت. در همین ارتباط روزنامه صهیونیستی هاآرتص در تشریح شکست های متوالی محور آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی نوشت: "اوباما در تاریخ امریکا به عنوان رئیس جمهوری ثبت خواهد شد که موجب از دست رفتن ترکیه، لبنان و مصر شد و در دوران وی ساختار همه ی پیمان های سیاسی ومنطقه ای آمریکا در خاور میانه فروریخت."

جایگاه ژئوپلتیکی مصر و  نقش اسلام گرایی در تحولات مصر این کشور را به وزنه ای تعیین کننده و بازیگری غیر قابل انکار در ایجاد و یا تغییر توازن استراتژیک در منطقه خاورمیانه و آفریقای عربی تبدیل نموده است. برهمین اساس حفظ این کشور در محور امریکا، غرب و رژیم صهیونیستی به منزله حفظ توازن استراتژیک و در مقابل خارج شدن آن از محور مذکور به معنای تغییر موازنه ی استراتژیک به نفع محور ایران، بیداری و مقاومت اسلامی خواهد بود. از این رو رهبر معظم انقلاب اسلامی در بخشی از بیاناتشان در خطبه عربی نماز جمعه تهران (15 بهمن 1389) فرمودند: "امروز نفس در سینه دنیای غرب و دنیای اسلام حبس شده که ببینند مصر چه خواهد کرد. اگر این پرچم سقوط کند دوران تیره و تاری به دنبال خواهد داشت و اگر به قله برسد، سر به آسمان خواهد کشید."

 

 

در محور امریکا، غرب و رژیم صهیونیستی، تحولات مصر بیش از همه برای اسرائیل از همه کشنده تر و عمیقا قابل درک است. مصر به عنوان یک کشور پیشرو عربی با امضاء قرارداد کمپ دیوید و پذیرش صلح با این رژیم جعلی، از یک سو دریچه ورود رژیم صهیونیستی به ژئوپلتیک خاور میانه ی عربی شد و از سوی دیگر تبدیل به مجرایی تنفسی و محور بقاء این غده ی سرطانی گردید. از این منظر انتفاضه مردم مصر در حقیقت فشرده شدن مجرای تنفسی و فزاینده شدن بحران بقاء رژیم صهیونیستی است. در این راستا سایت وزارت خارجه اسرائیل در نوشتاری تصریح کرد "در اسرائیل انتقاد از رفتار اوباما بالا گرفته، زیرا همانگونه که کارتر موجب از دست رفتن ایران شد، اکنون اوباما نیز موجب از دست رفتن مصر شده است."

در محور مذکور جایگاه ژئوپلتیکی مصر برای کشورهای غربی نیز بسیار مهم و تعیین کننده می باشد. مصر با تسلط بر آبراه سوئز، در واقع شریان و دریچه انتقال نفت(خون) را به دنیای صنعتی در اختیار دارد. کانال سوئز موجب کوتاه تر شدن مسیر کشتی به میزان 66 درصد (در قبال دور زدن آفریقا) و صرفه جویی 50 درصد سوخت مصرفی می شود. از این رو تغییر در نوع و ماهیت نظام سیاسی مصر، می تواند تهیه کننده منافع کشور غربی باشد.

 همچنین مصر مقدم ترین و اصلی ترین حلقه ناتوی عربی (1+2+6) نیز محسوب می گردد. لذا انتفاضه مردم مصر می تواند سرآغاز سونامی بزرگ اسلام گرایی و دومینوی سقوط دولت های دست نشانده ناتوی عربی باشد.

نگاه کلان به تحولات وانتفاضه مردم مصر

نگاه کلان به تحولات مصر و انتفاضه مردم این کشور ناظر بر تحلیل این تحولات در چارچوب تلاش واشنگتن برای ایجاد نظم هژمونیک و از میان برداشتن موانع رهبری جهانی آمریکا از طریق ساخت "خاورمیانه بزرگ"، "خاورمیانه جدید" و همچنین پاسخ ملت ها به این تلاشها و اقدامات محور آمریکا است. بر این اساس برای تحلیل و ریشه یابی تحولات جاری منطقه خاورمیانه و آفریقای عربی می بایست کمی به عقب بازگشت.

پس از فروپاشی شوروی سابق، استراتژیست های آمریکایی، سقوط بلوک شرق را پیروزی این کشور در جنگ جهانی سوم پنداشتند و به زعم خود با احصاء فرصتهای تاریخی پیش روی امریکا، خواستار ارتقاء سطح رهبری ایالات متحده از رهبری بر جهان غرب به رهبری بر جهان شدند. در این راستا بوش پدر طی سخنانی در برابر کنگره (ژانویه 1993) اعلام داشت: "باید بدانید که ما ایالات متحده امریکا هستیم، رهبر غربی که رهبر جهان شده است."

 

این فرصتهای به اصطلاع تاریخی، چندی بعد (1997) در چاچوب طرحی برای قرن آمریکایی جدید موسوم به قرن 21 و استراتژی امنیت ملی امریکا برای قرن 21 (1998) تدوین گردید و متعاقب آن برای توجیه نخبگان و افکار عمومی آمریکا و غرب، کتابهایی مانند "تنها ابرقدرت جهان" (جان ایکنبری)، "کلانتر بی میل" (ریچارد هاس) "آمریکا تنها ابرقدرت جهانگ (زبیگنیو برژینسکی) و ... منتشر گردید.

در ادامه این روند، استراتژیست ها و مقامات آمریکایی در ارزیابی موقعیت جدید ایالات متحده، دو تهدید "نامتقارن"(بیداری اسلامی) و "متقارن" (ظهور قدرت های میانه) را از جمله موانع رهبری جهانی امریکا معرفی نمودند و برای فائق آمدن بر موانع مذکور، خاورمیانه را به عنوان زمین بازی پیروزی برگزیدند تا از یک سو با مهار موج اسلامگرایی، تهدید نامتقارن را مهار کنند و از سوی دیگر با تسلط بر منابع طبیعی منطقه، بویژه ذخائر انرژی (نفت وگاز)، اهرم های لازم را برای مهار تهدید متقارن از آن خود نمایند.

 

در این رابطه تصمیم سازان و مقامات کاخ سفید، برای عبور از موانع رهبری جهانی آمریکا سعی نمودند از مولفه-های پیروزی بخش در جنگ سرد شامل "برتری نظامی" و "ترویج دموکراسی" الهام بگیرند.

در این میان حادثه یازده سپتامبر بهانه و محملی برای شتاب بخشیدن به سیاست های خاور میانه ای آمریکا گردید و متعاقب آن، طرح "خاورمیانه بزرگ" و سپس طرح "خاورمیانه جدید" در دستور کار واشنگتن قرار گرفت. فرآیند طرح های مذکور موارد زیر را شامل می گردید.

- جنگ پیش دستانه (تهاجم نظامی به کشورهای هدف)
- دولت سازی (ایجاد دولت هایی مبتنی بر الگوی لیبرال دموکراسی)
- فرهنگ سازی (تغییر الگوهای فرهنگی منطقه)
- ملت سازی (تغییر بافت جمعیتی کشورها)
- کشور سازی (تغییر ژئوپلتیک و جغرافیای منطقه)

اما دیری نگذشت که راهبرد استفاده از "برتری نظامی " و "ترویج دموکراسی" با شکست مواجه شد. در این ارتباط ریچارد ان هاس، رئیس شورای روابط خارجی امریکا، با اذعان به شکست ایالات متحده اعلام کرد: " آمریکا باید از دو اشتباه در خاورمیانه دوری کند. اولین اشتباه تکیه بیش از حد به نیروی نظامی است... اشتباه دوم حساب کردن روی ظهور دموکراسی برای آرام کردن منطقه است."

 

اقدامات اخیر آمریکا بر اساس طرح مذکور طی ده سال گذشته در خاورمیانه نه تنها وضعیت این منطقه را متناسب با انتظارات واشنگتن دگرگون نکرد، بلکه انزجار ملت ها از جنگ افروزی آمریکا وسیاست های ریاکارانه این کشور در ترویج دموکراسی و همچنین رویگردانی از حکومت های دست نشانده را فزاینده ساخت. بنابراین تحولات منطقه ای و قیام مردمی در خاورمیانه و آفریقای عربی در واقع پاسخ مقتضی و مناسب ملت ها به اقدامات سلطه گرایانه ی محور آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی می باشد

نگاه همه جانبه به تحولات و انتفاضه مردم مصر

با همه جانبه نگری به تحولات مصر، می توان این حقیقت را به وضوح مشاهده کرد که انتفاضه مردم این کشور از یک سو ریشه در آزاداندیشی و اسلام خواهی دارد و از سوی دیگر منبعث از انقلاب اسلامی است.

انقلاب اسلامی ایران خودآگاهی مسلمانان را به منصه ظهور رساند و عامل بازیابی هویت آنان گردید. رستاخیز اسلامی ملت ایران، باورهای دینی را در توده های مردم مسلمان بیش از پیش تحکیم نمود و عامل اساسی اسلام گرایی در میان نخبگان مسلمان به ویژه جهان عرب گردید.

 

همچنین تاثیر عمیق انقلاب اسلامی، باعث شکل گیری بیداری اسلامی در جهان اسلام شد و ارزشهایی همچون ظلم ستیزی، آزادی خواهی، استقلال طلبی، عدالت خواهی و ... را به ارزشهای مسلط در جوامع اسلامی تبدیل کرد. بیداری اسلامی در منطقه بسیار فراتر از ناسیونالیسم عربی عمل کرد و با بسیج نیروها، رهیافت مقاومت اسلامی را پیش روی مسلمانان قرار داد. این رهیافت بن بست های القایی را کنار زد و عامل توقف توسعه طلبی و قدرت-یابی رژیم صهیونیستی و قدرتهای استکباری گردید.

بیداری اسلامی و مقاومت اسلامی تحولات منطقه را وارد مرحله جدیدی کرد که از آن به تکوین خاورمیانه اسلامی یاد می شود. بر این اساس آمریکا برای ممانعت از شکل گیری خاورمیانه اسلامی و همچنین مقابله با بیداری و مقاومت اسلامی، سعی کرد با استفاده از مولفه های برتری نظامی و ترویج دموکراسی، طرح خاورمیانه بزرگ و خاورمیانه جدید را اجرایی نماید.

 

اما اقدامات محور آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی (جنگ پیش دستانه و تهاجم نظامی به منطقه، دولت سازی، فرهنگ سازی، کشور سازی و ...) نتوانست مانع از گسترش بیداری اسلامی، تضعیف و مهار مقاومت اسلامی شود و برعکس اشتباهات استراتژیک محور آمریکا با پیروزی مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین در جنگ های 33روزه و 22روزه، از یک سو عامل برجسته تر شدن رهیافت مقاومت اسلامی شد و از سوی دیگر روند تحولات تکوین خاورمیانه اسلامی را پرشتاب تر از قبل کرد.

در این راستا ریچارد ان هاس در نوشتاری با اشاره به رشد فزاینده اسلام گرایی در منطقه می نویسد: "اسلام به نحو فزاینده ای خلاء سیاسی فکری جهان عرب را پر خواهد کرد و پایه سیاست اکثر ساکنان منطقه خواهد بود. سوسیالیسم و ناسیونالیسم عربی به گذشته تعلق دارد."
بنابراین نگاه همه جانبه به تحولات و انتفاضه مردم مصر مؤید دو نکته اساسی است:
- تحولات مصر ریشه در اسلام
خواهی مردم این کشور و گسترش امواج بیداری اسلامی دارد.
- تحولات این کشور قطعه
ای بسیار مهم و تعیین کننده از پازل شکل گیری خاورمیانه اسلامی است.

بررسی روند تحولات و انتفاضه مردم مصر

وقوع تحولات برق آسا و غیر منتظره در مصر، رژیم مبارک و بازیگران منطقه ای و بین المللی را غافلگیر نمود. در این مرحله امریکا و برخی از کشورهای غربی با انجام عملیات فریب و جنگ روانی چنین القاءکردند که رویدادهای خاورمیانه و آفریقای عربی، تحولات از قبل طراحی شده بوده که برای انجام اصلاحات مورد نظر آنان شکل گرفته است. در این راستا پوشش دادن به ناکارآمدی سیستم های اطلاعاتی، ناتوانی دستگاه دیپلماسی و عدم بهره گیری سایر بازیگران از فرصت تحولات مصر از جمله دلایل انجام عملیات فریب و جنگ روانی بود.

بعد از این مرحله امریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی حمایت صریح و آشکار خود را از رژیم مبارک اعلام داشتند و در عین حال در صدد برآمدند تا بامدیریت رسانه ای از بازتاب یافتن واقیعات صحنه تونس و مصر جلوگیری نمایند. در این گام اقدامات محور مذکور موضوعات زیر را شامل می شود:

- حذف مولفه اسلام خواهی ا ز تحولات منطقه و مطالبات مردمی
- عدم انعکاس جهت
گیری های ضد آمریکای و ضد صهیونیستی در تونس و مصر
- سانسور نمودن مطالبات مردم تونس و مصر برای تغییر رژیم های دست نشانده
- بهره
گیری از راهبردهای تبلیغاتی و جنگ روانی ایران هراسی و سلام هراسی برای مخاطبیین منطقه ای و فرامنطقه ای رژیم مبارک با حمایت از امریکا، غرب و رژیم صهیونیستی در سومین مرحله از مقابله با اعتراضات مردمی، مدیریت بحران از طریق سیاست "مشت آهنین" را در دستور کار قرار داد.

 

گسترده شدن دامنه اعتراضات و ناتوانی نیروهای امنیتی و انتظامی، رژیم مبارک را وادار نمود تا ارتش را به یاری بطلبد. اما عدم تمایل بدنه ارتش به سرکوب مردم و نگرانی از پیوستن آنان به مخالفین، فرماندهان را وادار کرد که برای جلوگیری از فروپاشی ارتش، به ظاهر اعلام بی طرفی نمایند. این اعلام بی طرفی از سوی ارتش از یک سو کشورهای اروپایی را به عبور از مبارک ترغیب نمود و از سوی دیگر مقامات امریکا را برای حمایت رژیم مبارک دچار تردید نمود.

در این مرحله حمایت صریح رژیم صهیونیستی از مبارک و اعمال فشار لابی صهیونیست به اوباما، تا حدودی مانع از عبور عملی سردمداران کاخ سفید از رژیم مبارک گردید.

در این راستا لابی صهیونیست در هشدار به اوباما متذکر شد که چنانچه وی تحولات مصر را متناسب با ملاحظات رژیم صهیونیست مدیریت نکند، در انتخابات 2012 از وی حمایت نخواهد کرد.

 

حسنی مبارک در ادامه سیاست مشت آهنین و سرکوب تظاهرکنندگان ناگزیر به اجیر نمودن اراذل و اوباش گردید که این حربه نیز کارساز نگردید.

در حال حاضر فرسایشی نمودن انتفاضه مردم مصر، یکی از دیگر تاکتیک های مدیریت بحران می باشد که از طریق انجام تغیرات سطحی، گروه سازی و حزب سازی در حمایت از مبارک، مذاکرات با گروه های معارض و ... در حال پیگیری است.

در جمع بندی روند تحولات مصر باید گفت که امریکا در شرایط بین آب و آتش قرار گرفته است. اکنون دو گزینه "حمایت از رژیم مبارک و پرداخت هزینه های سرکوب انتفاضه مردم" یا "عبور از مبارک و تشکیل دولت انتقالی توسط عمر سلیمان" روی میز رئیس جمهور امریکاست. این شرایط بسیار پیچیده، عملا بحران در تصمیم گیری را برای اوباما رغم زده است. انتخاب هر کدام از گزینه های مذکور، از یک سو آثار و پیامدهایی را متوجه کاخ سفید می نماید و از سوی دیگر به فرجام پیچیده تر شدن شرایط خواهد انجامید.

گزینه حمایت از دولت مبارک و سرکوب انتفاضه مردم، هزینه های زیر را برای ایالات متحده به دنبال خواهد داشت.

 

- تضعیف بیش از پیش قدرت نرم امریکا به ویژه در جهان اسلام
- تقویت وحدت و همگرایی مسلمانان
- گسترش دامنه اعتراضات و انزجار مردم منطقه از امریکا
- پائین آمدن آستانه تحمل مردم مصر و رادیکال شدن اعتراضات علیه مبارک، امریکا و رژیم صهیونیستی
- مشکل شدن مدیریت بر تحولات پس از مبارک
- گسترش دامنه اعتراضات علیه امریکا در اقصی نقاط جهان
- از بین رفتن تمرکز امریکا در سایر حوزه های درگیری و عدم پیگیری دیگر اهداف راهبردی

 

همچنین گزینه عبور از مبارک و تشکیل دولت انتقالی توسط عمر سلیمان نیز ریسک بسیار خطرناکی برای آمریکا خواهد بود که آثار و پیامدهای آن به شرح زیر می باشد:

- مضاعف شدن روحیه مردم و مصمم تر شدن آنان برای رسیدن به اهداف انتفاضه
- استمرار معارضه در مصر
- تسری الگوی انتفاضه مصر به سایر کشورهای منطقه
- تند شدن شیب تحولات در این کشور و ناممکن شدن مدیریت و کنترل آن
- فزآینده شدن حمایت ملت ها از انتفاضه مصر
- پذیرش ریسک خطرناک شرط بندی بر روی اسب بازنده
- بی انگیزه شدن اجزاء ماشین سرکوب حزب حاکم برای حمایت از عمر سلیمان

و بالاخره اینکه عدم موفقیت محور آمریکا در اجرای گزینه دوم، یکبار دیگر ناتوانی امریکا در مدیریت بحران و افول قدرت این کشور را به منصه ظهور خواهد رساند. این شرایط روند پایان عصر امریکا در خاورمیانه را تسریع می کند و منجر به نشان دادن درب خروج کاخ سفید به اوباما و دموکرات ها خواهد شد.

آینده نگری نسبت به تحولات و انتفاضه مردم مصر

در این بخش با نگاه به آینده، تبعات انتفاضه مردمی مصر بر مناسبات سیاسی منطقه ای و بین المللی و همچنین ترتیبات امنیتی در منطقه خاورمیانه و افریقای عربی به اختصار مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد.

در جمع بندی از تحولات مصر و آینده نگری نسبت به انتفاضه این کشور به نظر می رسد که محور امریکا بنا به دلایل پیش گفته، ناگزیر خواهد شد که گزینه عبور از مبارک و تشکیل دولت انتقالی را بپذیرد تا در گام بعدی، فرصت مهار تحولات در این کشور را برای خود حفظ نماید.

از سوی دیگر وقوع وضعیتی غیر از گزینه اول (حمایت از رژیم مبارک) و دوم (عبور از دولت مبارک) نیز در مصر بسیار محتمل به نظر می رسد. این وضعیت که شامل تغییر حزب حاکم و به ثمرنشستن کامل انتفاضه مردمی در مصر خواهد بود، می تواند مستقل از گزینه های مورد نظر امریکا و یا از دل گزینه ی عبور امریکا از رژیم مبارک به منصه ظهور برسد که آنگاه تداعی کننده دوران ریاست جمهوری کارتر برای امریکا، غرب و رژیم صهیونیستی خواهد بود. در مجموع می توان تبعات زیر را برای مناسبات سیاسی و ترتیبات امنیتی در منطقه و صحنه بین الملل پیش بینی نمود:

 

1- تغییر توازن استراتژیک در منطقه

تغییر در نوع و ماهیت رژیم مصر، توازن استراتژیک در منطقه را بر هم خواهد زد. این مهم بدون شک منجر به تقویت محور جمهوری اسلامی ایران در برابر محور آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی خواهد شد. چنین شرایطی محوریت ایران را در خاورمیانه بیش از پیش تثبیت خواهد کرد. همچنان که خاویر سولانا، مسئول سابق هماهنگ کننده سیاست خارجی اتحادیه اروپا، تصریح کرده بود که : "ایران برای نخستین بار رهبری منطقه خاورمیانه را به دست گرفته است. ایران آنقدر برگ برنده در دست دارد که به یک قدرت درجه اول در جهان تبدیل شود."

همچنین پیش تر از این موسسه سلطنتی چتم هواس انگلیس که متشکل از 17 محقق برجسته انگلیسی است در ارزیابی از قدرت ایران و امریکا پیش بینی کرد که قدرت نرم ایران حرف آخر را خواهد زد. این موسسه در گزارش خود تاکید کرد که: "سیر تحولات خاورمیانه نشان می دهد که امریکا قدرت رقابت خود با ایران را از دست داده است. در حالی که موج نفرت عمومی از تصمیمات، عملکرد و سیاست امریکا در کشورهای اسلامی و عربی رو به افزایش است، ایران محبوبیت و دامنه نفوذ خود در منطقه را گسترش داده است."

2- رشد فزآینده بیداری اسلامی و تثبیت مقاومت اسلامی

بدون شک تحولات منطقه ای به ویژه انتفاضه مردمی در مصر، روند بیداری اسلامی در منطقه را به صورت غیرمنتظره ای فزاینده ساخته است. این مهم از یک سو شرایط اسلام گرایی در منطقه را برگشت ناپذیر نموده و از سوی دیگر عامل تثبیت رهیافت مقاومت گردیده است.

 

3- تسریع روند شکل گیری خاورمیانه اسلامی

روند شکل گیری خاورمیانه جدید با پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از آن با شکست محور آمریکا در چهار جنگ افغانستان، عراق، 33 روزه و 22 روزه وارد مرحله جدیدی شد. این روند اکنون با تحولات منطقه خاورمیانه و افریقای عربی به ویژه انتفاضه مردمی در مصر وارد مرحله حساس و تعیین کننده ای شده است. در این راستا رهبر معظم انقلاب اسلامی با تاکید بر واقعیت شکل گیری خاورمیانه اسلامی می فرمایند: "شکی نیست بر اساس حقایق مقدر الهی، خاورمیانه جدید شکل خواهد گرفت که خاورمیانه اسلام خواهد بود."

شکل گیری خاورمیانه اسلامی واقعیتی است که نخبگان آمریکایی و اروپایی بدان معترف می باشند در همین رابطه گراهام فولر در یادداشتی با عنوان آینده اسلام سیاسی تصریح می کند: " اسلام تنها آلترناتیو منطقه است و سیاست های غرب و آمریکا مانع از روند رو به پیشرفت آن نخواهد شد، بلکه موجب تسریع و شتاب آن نیز می گردد."

 

4- فروپاشی ناتوی عربی:

ایجاد ناتوی عربی متشکل از شش کشور عربی حاشیه خلیج فارس، اردن و مصر با محوریت رژیم صهیونیستی، یکی از اقدامات راهبردی امریکا برای مهار بیداری و مقاومت اسلامی در منطقه و به نتیجه رساندن روند سازش بین اعراب با رژیم صهیونیستی بود. بر این اساس تحولات تونس، مصر، یمن و ... نه تنها این اقدام راهبردی را عقیم گذارده بلکه با به محاق بردن خط سازش در منطقه، حکومت خودکامه ی محور ناتوی عربی را نیز با بحران بسیار جدی مواجه نموده است.

 

5- قرارگرفتن رژیم صهیونیستی در وضعیت بحران موجودیت و بقاء:

آینده نگری نسبت تحولات منطقه، واقعیت جابجایی بنیادین در بازیگران داخلی و کاهش نفوذ شدید بازیگران فرامنطقه ای را بیش از پیش مبرهن  می سازد. این شرایط، رژیم اشغالگر قدس را در ضعیفترین حالت قرار داده و بحران موجودیت و بقاء را برای آن رقم می زند.

انتفاضه مردمی در مصر با توجه به جایگاه ژئوپلتیکی این کشور و تاثیر آن بر وضعیت امنیتی رژیم صهیونیستی به صورت فزآینده ای روند مذکور را تسریع خواهد نمود.

 

6- ناتوانی در مدیریت و افول قدرت آمریکا

پیچیدگی و سرعت تحولات منطقه و سردرگمی برای مدیریت بر این تحولات یکبار دیگر عدم توانایی ایالات متحده برای مدیریت بر بحرانها را به اثبات رساند. این موضوع گواه بسیار مهمی برای افول قدرت آمریکا می-باشد که در این رابطه می بایست فعال شدن گسل های داخلی در ایتلات متحده را به عنوان یکی از تبعات ناتوانی در مدیرت بحران به انتظار نشست.

 

7- پایان عصر آمریکا در خاورمیانه:

تحولات منطقه آغازی است بر یک پایان و آن پایان عصر آمریکا در خاورمیانه می باشد که پیش تر از این نیز ریچارد ان هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا، در نوشتاری بر آن تاکید کرده بود وی بیان این نکته که نفوذ آمریکا در منطقه رو به افول است تصریح کرد که خاورمیانه جدید، شاهد پایان عصر آمریکایی در منطقه است.

 

8- تغییردر ترتیبات امنیتی منطقه:

با آینده نگری نسبت به وضعیت منطقه، می توان پیش بینی کرد که تغییر در ترتیبات امنیتی خاورمیانه و آفریقای عربی از نتایج محتوم این تحولات خواهد بود که در اشکال زیر گمانه زنی می گردد.
- اقدام نظامی آمریکا (اشغال صحرای سینا) برای حفظ امنیت رژیم صهیونیستی
- بی ثبات نمودن برخی کشورها در منطقه برای ایجاد توازن استراتژیک
- کشورسازی و تجزیه برخی واحد های سیاسی در منطقه
- ایجاد تقابل و درگیری
های منطقه ای بین بازیگران داخلی منطقه
-
  شکل گیری فاز جدیدی از مقاومت اسلامی در منطقه

مصر قدم به قدم بسوی تحولات بزرگ متصل به ظهور

کمی تامل در روایات عصر ظهور در مورد مصر و تحولات جاری نشان می دهد که این شرایط تا چه اندازه منطبق بر فرمایشات روایات شریف می باشد ، همچنانکه بیان شد با تامل بر روایات می توان دریافت که اوضاع مصر دیگر آرام نخواهد شد ، مصر ایام سخت و البته باشکوهی را در پیش دارد ، همه دریافته اند که خاندان مبارک دیگر در مصر جایگاهی ندارد ، استکبار جهانی به هیچ وجه از مصر چشم نخواهد پوشید زیرا به نتیجه رسیدن انقلاب مصر قطعاً تداوم انقلابهای دیگری را در پی خواهد داشت و از سویی دیگر مصر دارای مرز مشترک با رژیم صهیونیستی بوده و انقلاب در آن بسیار خطرناک است ، از این روست که دشمنان تلاش دارند که قدرت را به دست مزدوری دیگر بسپارند ، قبل از آنکه به دست انقلابیون و گروههای مخالفی چون " اخوان المسلمین " که تفکرات نزدیک به جمهوری اسلامی ایران را دارد. فلذاست که غرب با پیش بینی این روزها از قبل مهره صاحب وجهه خود را آماده کرده و اینک روانه میدان نموده است تا با ژست مخالفت با استبداد مبارک و استکبار آمریکا بتواند انقلاب مردمی مصر را مهار کند ، اما بعید است که البرادعی بتواند  ملت بپاخواسته مصر را فریب دهد .

اگر غرب بداند که این حنایش رنگی ندارد به دنبال رادیکالیزه کردن فضا خواهد رفت تا بتواند با ایجاد جو کشت و کشتار در مصر ضرورت حضور نیروهای حافظ صلح سازمان ملل را به تمام جهانیان بقبولاند و سپس در مرحله اجرا ، نیروهای کشورهای غربی و همچنین سران و عربهای شمال آفریقا که متحد استکبارند را با لطایف الحیلی برای مهار کردن حرکت اسلامی مردم مصر روانه این سرزمین کند ، هرچند روایات شریف بیان می دارند که با وجود این دسیسه ها و حضور نیروهای غربی و عربی در مصر ، همچنان آتش انقلاب مقدس شعله ور خواهد ماند تا متصل به قیام جهانی مستضعفان گردد.

 

سخن آخر

این نوشتار با سخنی از امام عظیم الشان راحل به پایان می رسد. آن گوهر یکدانه می فرماید:
"من با اطمینان می
گویم اسلام ابر قدرت ها را به خاک مذلت می نشاند. اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده ی خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد.